مشاور
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/5 | ساعت: 9:00
بنویسم که یادم بمونه. مشاور جلسه مشاوره تموم شد همه اش رو از داخل اتاق گوش دادم اولش خیلی خوب بود از یه جایی به بعد یه نفر مشکلش رو گفت و کل مدت به حل مشکل اون گذشت. ازینایی که بقیه رو نادیده میگیرن هرجایی فقط در مورد خودشون حرف میزنن بدم میاد. خانمی که اومده بود داشت حرفای خوبی میزد که دیگه همه اش ...
استاد
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/5 | ساعت: 9:00
بنویسم که یادم بمونه. استاد کلاس در زمان حاضرم توی کارگاه برگزار میشه. کارگاه ها اینجوریه که دو طرف کلاس کامپیوتر گذاشتن میز استاد وسطه. استاده کلا به ردیفی که من توش بودم اصلا نگاه نمیکرد. فقط واسه ردیف اون طرف شرح میداد. فقط براش مهم بود اونا درس رو یاد بگیرن. سوال میپرسید جواب میدادم حتی برنمیگشت...
ورد
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
ورد صبح بهم گفته بودن یه فرمی رو پرکنم و دوتا دوتا رو یه صفحه پرینت بگیرم اونجا هرکاری کردم درست نمیشد، یکی از فرم ها روی نصف صفحه چاپ میشد فرم دومی چاپ نمیشد هرچی با ورد کلنجار رفتم دوتا فرم رو یک صفحه نیومد و چقدر برگه سر همین حروم شد الان اومدم با پرینتر خودم انجامش دادم ببینم مشکل من بود یا نه م...
ادامه
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
ادامه امشب کلا فکر کردم که این کارآموزی اشتباهی که شروع کردم و محیطش و کارش به دردم نمیخوره رو بزارم کنار یه جای دیگه پیدا کنم که حداقل برام بار علمی داشته باشه. یه سرچی که کردم و دوباره ویس های استادم رو گوش دادم یادم اومد چرا اصلا اومدم سراغ اینجا چون جاهای دیگه رو استادم قبول نمیکنه. مثلا هستن ام...
امروز
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
امروز امروز کاراموزی یه درجه بهتر از دیروز بود. هرچند همون اول صبح یکی از کارمندای اونجا بابت دیروز بهم تیکه انداخت. منم به روی خودم نیاوردم ولی خب ناراحت شدم از حرفش. هرچند امروز به اندازه دیروز افتضاح نبود و اشتباهام کمتر بودن. وسط روز نزدیک بود دوباره صدتا برگه حروم بشه و اسباب تیکه و کنایه دوبار...
اشتباه
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
اشتباه ظهر بعد اینکه اومدم خونه بلافاصله با مامانم رفتم بیمارستان عیادت یکی از اقوام اونجا که داشتم از خستگی میمردم و یه گوشه وایستاده بودم مغزم تازه داشت لود میشد که امروز چی گذشت و یادم اومدم اخر وقت سه چهارتا فرم اخری که پر کردم تاریخاش درست بود یانه؟ چون با عجله فقط انجامش دادم که تموم بشه و به ...
روز
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
روز یه روز قهوه ای دیگه گذشت و من مثل دو شب گذشته دارم با ناراحتی میخوابم. حداقل تا یه ماه دیگه این وضعیت ادامه داره. دیگه از فکر کردن به اینکه وای چی رو اشتباه انجام دادم وای فلان چیز رو درست تموم کردم یا نه دارم دیوونه میشم. امشب مامانم حرفایی که کارمندای اونجا پشت سرم میزنن رو مرور کرد و از شدت د...
کار
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
کار به فردا که فکر میکنم باید باز صبح برم کاراموزی بدنم مور مور میشه. الان یادم اومد یکی از کارمندای اونجا مرخصی بود این هفته و به همین زودیا برمیگرده سرکار. میزم بین اون و یه کارمند دیگه است که خیلی مزه میریزه. این دو روزی که رفتم نبودش و یه طرفم خالی بود ولی حس میکنم اون که بیاد اوضاع بدتر میشه. و...
صبح
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
اومدم کاراموزی بیکار نشستم دیوار رو به رو نگاه کردم، اینستا رفتم، صدبار تلگرام رو باز و بسته کردم، هیچکسم نمیاد کار داشته باشه پرنده پر نمیزنه تو شهر. یه کار بهم دادن انجام بدم کلا ده دقیقه بیشتر زمان نبرد. اینقدر سر کارمنداش شلوغه و دارن کارای عقب افتاده شون رو انجام میدن فرصت ندارن بهم کاری بسپرن....
مقصر
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 1:58
مقصر نمیدونم اینکه بهم درست توضیح نمیدن و یه چیزی اشتباه میشه تقصیر منه یا کارمندای اونجا. یکی از کارمنداش ساعت دوازده به من یه سری فرم داد پر کنم پشتش کاربن داشت هیچی نگفت اگه ردش بیوفته رو فرم بعدی ایراد داره من حتی متوجه نشدم پشتش کاربن داره اینقدر به عجله انداختنم که فقط یکی یکی نوشتم و برگه ها ...
نمیدونم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/6 | ساعت: 1:26
نمیدونممن ساده فکر میکردم با اخرین امتحانی که بدم ترم تموم میشه ولی واسه بعضی استادا تازه شروع شده انگار. یکی که شیش ماه درس نداد در عرض یک شب پنج تا ویدیو و کلی تمرین فرستاد! دو روزه دارم کاراش انجام میدم تموم نمیشه. این وسط امتحان تربیت بدنی داشتم گفت فیلم بفرستیم به خدا خودم دچار شرم شدم که با ما...
رانندگی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/6 | ساعت: 1:26
رانندگیهفته پیش تصمیم گرفتم دوباره رانندگی رو شروع کنم چون دیگه نمیتونم اینقدر برای اسنپ هزینه کنم. خلاصه یه مربی پیدا کردم و بهش گفتم گواهینامه دارم ولی سه ساله کار نکردم و سه چهار جلسه میخوام برای اینکه یادم بیاد و دستم راه بیوفته. اینم گفت باشه و دو جلسه رفتیم و منم که ضریب اعتمادم خیلی بالاست هم...
عاجز
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/6 | ساعت: 1:26
عاجزدیگه از تحلیل رفتارای بابام عاجز شدم. نمیتونم بفهمم بیماری روان داره، بدجنسه یا نمیفهمه. ولی واقعا تو اذیت کردن ادما خبره است. یعنی یه کار کلا بلده و فقط همینه و اینقدر خوب انجامش میده که نمیشه وصف کرد. باید بزارنش مسئول زندان. اینقدر حرفه ای ادم رو اسیر میکنه و شکنجه روحی میده هزارتا دکترم نمیت...
تکلیف
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/6 | ساعت: 1:26
تکلیفدیروز رفتم حرم پام رو گذاشتم داخل از اول تا اخر گریه کردم هرچی فشار این مدت روم بود رو اونجا خالی کردم ولی امشب اینقدر سر فرستادن تکالیفم بهم استرس وارد شد که دوباره باید برم حرم یه دور دیگه فقط واسه امشب از اول تا اخرش گریه کنم. تا ساعت دوازده وقت بود هرچی تلاش کردم فایلام تو سایت اپلود نمیشد....