خرید بک لینک
بنویسم که یادم بمونه. مشاور جلسه مشاوره تموم شد همه اش رو از داخل اتاق گوش دادم اولش خیلی خوب بود از یه جایی به بعد یه نفر مشکلش رو گفت و کل مدت به حل مشکل اون گذشت. ازینایی که بقیه رو نادیده میگیرن هرجایی فقط در مورد خودشون حرف میزنن بدم میاد. خانمی که اومده بود داشت حرفای خوبی میزد که دیگه همه اش شد چطور خواستگار پیگیر یکی شون رو رد کنن. نسبت به ازدواج مثل همه مسائل دیگه زندگی افکار به هم ریخته ای دارم. اطرافیانم به قدری ضد ازدواجن که الان این خانم داشت بچه ها رو تشویق میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 9:00

بنویسم که یادم بمونه. استاد کلاس در زمان حاضرم توی کارگاه برگزار میشه. کارگاه ها اینجوریه که دو طرف کلاس کامپیوتر گذاشتن میز استاد وسطه. استاده کلا به ردیفی که من توش بودم اصلا نگاه نمیکرد. فقط واسه ردیف اون طرف شرح میداد. فقط براش مهم بود اونا درس رو یاد بگیرن. سوال میپرسید جواب میدادم حتی برنمیگشت نگاه کنه همونطور که روش اون ور بود یا تایید میکرد یا کلا نمیشنید. بقیه که سمت من نشسته بودن یا نمیفهمیدن یا براشون مهم نبود کل مدت داشتم فکر میکردم چرا اینجوری میکنه. از هفته دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 9:00

ورد صبح بهم گفته بودن یه فرمی رو پرکنم و دوتا دوتا رو یه صفحه پرینت بگیرم اونجا هرکاری کردم درست نمیشد، یکی از فرم ها روی نصف صفحه چاپ میشد فرم دومی چاپ نمیشد هرچی با ورد کلنجار رفتم دوتا فرم رو یک صفحه نیومد و چقدر برگه سر همین حروم شد الان اومدم با پرینتر خودم انجامش دادم ببینم مشکل من بود یا نه مثل اب خوردن دوتا فرم اومد تو یک صفحه و مثل اب خوردن همونجوری که من میخواستم چاپ شد. یعنی اصلا چیزی نیست که ادم بخواد درگیرش بشه دوتا گزینه است موقع پرینت باید زده بشه ولی نمیدونم همین مسئله ساده چرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

ادامه امشب کلا فکر کردم که این کارآموزی اشتباهی که شروع کردم و محیطش و کارش به دردم نمیخوره رو بزارم کنار یه جای دیگه پیدا کنم که حداقل برام بار علمی داشته باشه. یه سرچی که کردم و دوباره ویس های استادم رو گوش دادم یادم اومد چرا اصلا اومدم سراغ اینجا چون جاهای دیگه رو استادم قبول نمیکنه. مثلا هستن اموزشگاه هایی که کاراموزی بزارن ولی مورد قبولش نیستن. دنبال محیط کاریه بیشتر و خب محیط کاری هم مطمئنا هست خوبم هست من نتونستم کار دندون گیری پیدا کنم. هووووف. کلمه کاراموزی رو میشنوم دیگه حالم بد میشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

امروز امروز کاراموزی یه درجه بهتر از دیروز بود. هرچند همون اول صبح یکی از کارمندای اونجا بابت دیروز بهم تیکه انداخت. منم به روی خودم نیاوردم ولی خب ناراحت شدم از حرفش. هرچند امروز به اندازه دیروز افتضاح نبود و اشتباهام کمتر بودن. وسط روز نزدیک بود دوباره صدتا برگه حروم بشه و اسباب تیکه و کنایه دوباره فراهم بشه ولی شانس اوردم پرینتر همونجا خراب شد و چاپ نکرد‌. صبح اول که رسیدم دوباره ورد رو چک کردم ببینم درست کار میکنه یا نه تا بفهمم اتفاقای دیروز مقصرش من بودم یا کامپیوتر که خداروشکر همه متوجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

اشتباه ظهر بعد اینکه اومدم خونه بلافاصله با مامانم رفتم بیمارستان عیادت یکی از اقوام اونجا که داشتم از خستگی میمردم و یه گوشه وایستاده بودم مغزم تازه داشت لود میشد که امروز چی گذشت و یادم اومدم اخر وقت سه چهارتا فرم اخری که پر کردم تاریخاش درست بود یانه؟ چون با عجله فقط انجامش دادم که تموم بشه و به چهارشنبه نرسه. تنظیم کردن ورد و درست پرینت گرفتن یک ساعت ازم زمان میگیره و اگه به چهارشنبه میرسید دوباره مثل امروز باید سه چهارتا کاغذ خراب میشد که بشه درست پرینت بگیرم. حالا الان استرس گرفتم که نکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

روز یه روز قهوه ای دیگه گذشت و من مثل دو شب گذشته دارم با ناراحتی میخوابم. حداقل تا یه ماه دیگه این وضعیت ادامه داره. دیگه از فکر کردن به اینکه وای چی رو اشتباه انجام دادم وای فلان چیز رو درست تموم کردم یا نه دارم دیوونه میشم. امشب مامانم حرفایی که کارمندای اونجا پشت سرم میزنن رو مرور کرد و از شدت دیوونگی ای که دچارش شدم جز خنده هیچ کاری از دستم برنمیومد. مامانم هم حتی کاغذایی که حروم کردم جزو مباحث غیبت لحاظ کرد. هرچی تو دانشگاه تعامل کردن رو یاد گرفتم از استادش گرفته تا ادمای دیگه، هرچی یادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

کار به فردا که فکر میکنم باید باز صبح برم کاراموزی بدنم مور مور میشه. الان یادم اومد یکی از کارمندای اونجا مرخصی بود این هفته و به همین زودیا برمیگرده سرکار. میزم بین اون و یه کارمند دیگه است که خیلی مزه میریزه. این دو روزی که رفتم نبودش و یه طرفم خالی بود ولی حس میکنم اون که بیاد اوضاع بدتر میشه. وای واقعا نمیخوام پام رو اونجا بزارم. نفرت دارم از تک تک اجزاش. مهم ترین دلیل نفرتم اینه که نمیدونم کار درست و رفتار درست و برخورد درست چیه و درست هیچ چیز رو توضیح نمیدن و منم اشتباه میکنم. از طرف دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

اومدم کاراموزی بیکار نشستم دیوار رو به رو نگاه کردم، اینستا رفتم، صدبار تلگرام رو باز و بسته کردم، هیچکسم نمیاد کار داشته باشه پرنده پر نمیزنه تو شهر. یه کار بهم دادن انجام بدم کلا ده دقیقه بیشتر زمان نبرد. اینقدر سر کارمنداش شلوغه و دارن کارای عقب افتاده شون رو انجام میدن فرصت ندارن بهم کاری بسپرن. بهتر.* اینقدر بیکار بودم ابدارچی یه سری برگه اورد مهر بزنم :) ابدارچی شون کارای اینجوری رو انجام میده منم بهم برخورد رفتم جای رئیس گفتم کاری نیست انجام بدم اونم گفت الان گیرکردیم صبر کنین. برگشتم دوبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

مقصر نمیدونم اینکه بهم درست توضیح نمیدن و یه چیزی اشتباه میشه تقصیر منه یا کارمندای اونجا. یکی از کارمنداش ساعت دوازده به من یه سری فرم داد پر کنم پشتش کاربن داشت هیچی نگفت اگه ردش بیوفته رو فرم بعدی ایراد داره من حتی متوجه نشدم پشتش کاربن داره اینقدر به عجله انداختنم که فقط یکی یکی نوشتم و برگه ها رو اخر سر جدا کردم وقتی تموم شد گفتن ایراد داره نباید رد هر فرمی بیوفته رو فرم بعدی. منم ساده هیچی نگفتم که توضیح ندادین الان اومدم خونه دارم فکر میکنم چرا هیچی نگفتم. تا کی باید بابت توضیح ندادن بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

نمیدونم



من ساده فکر میکردم با اخرین امتحانی که بدم ترم تموم میشه ولی واسه بعضی استادا تازه شروع شده انگار. یکی که شیش ماه درس نداد در عرض یک شب پنج تا ویدیو و کلی تمرین فرستاد! دو روزه دارم کاراش انجام میدم تموم نمیشه. این وسط امتحان تربیت بدنی داشتم گفت فیلم بفرستیم به خدا خودم دچار شرم شدم که با مانتو و روسری وایستادم ورزش کردم. نمیدونم کسی که با خودش همچین ایده ای میده اصلا فکر کردن بلده؟ واقعا خودش از این حجم از مسخرگی خجالت نمیکشه.

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:26

رانندگی



هفته پیش تصمیم گرفتم دوباره رانندگی رو شروع کنم چون دیگه نمیتونم اینقدر برای اسنپ هزینه کنم. خلاصه یه مربی پیدا کردم و بهش گفتم گواهینامه دارم ولی سه ساله کار نکردم و سه چهار جلسه میخوام برای اینکه یادم بیاد و دستم راه بیوفته. اینم گفت باشه و دو جلسه رفتیم و منم که ضریب اعتمادم خیلی بالاست همون روز اول هزینه چهارجلسه رو یه جا ریختم براش :) دو جلسه اول همه چیز عالی بود تا اینکه جلسه سوم گفت شیش صبح بیا همه روزم پره گفتم باشه با اینکه واقعا واسم سخت بود پنج

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:26

عاجز



دیگه از تحلیل رفتارای بابام عاجز شدم. نمیتونم بفهمم بیماری روان داره، بدجنسه یا نمیفهمه. ولی واقعا تو اذیت کردن ادما خبره است. یعنی یه کار کلا بلده و فقط همینه و اینقدر خوب انجامش میده که نمیشه وصف کرد. باید بزارنش مسئول زندان. اینقدر حرفه ای ادم رو اسیر میکنه و شکنجه روحی میده هزارتا دکترم نمیتونن درمان کنن. هر روز بیدار میشم تا شب همه فکرم اینه که چطور باید دعا کرد که خدا متوجه بشه من چی دارم میگم.

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:26

تکلیف



دیروز رفتم حرم پام رو گذاشتم داخل از اول تا اخر گریه کردم هرچی فشار این مدت روم بود رو اونجا خالی کردم ولی امشب اینقدر سر فرستادن تکالیفم بهم استرس وارد شد که دوباره باید برم حرم یه دور دیگه فقط واسه امشب از اول تا اخرش گریه کنم. تا ساعت دوازده وقت بود هرچی تلاش کردم فایلام تو سایت اپلود نمیشد. با پرس و جوهایی که داشتم فهمیدم فقط من این مشکل رو دارم هر راهی که به ذهنم رسید، هرچی هوش مصنوعی گفت، هرچی تو گوگل بود رو انجام دادم درست نشد اخرش گفتم بزار تو گوگل

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:26

صفحه بندی